صفحه نخست | آرشیو وبلاگ | RSS


  دعای غریق

دوران غریبی است دوران غیبت، امواج شبهه و فتنه از هر سو رو می کند و تا به خود بیایی چون کشتی شکسته ها در دل دریای بی کران دست و پا می زنی که آیا دستگیری هست؟ آیا فریادرسی هست؟ آیا کسی برای نجات این غریق بی پناه می آید؟ اما همیشه روزنل امیدی هست. از میان تاریکی ها نوری می درخشد و تو را به خود می خواند که ای غریق دریای فتنه ها و ای سرگردان در میان شبهه ها، نجاتت را تنها از من بخواه.
عبدا... بن سنان یکی از یاران امام صادق(ع) نقل می کند که روزی آن حضرت خطاب به ما فرمودند:
به زودی شبهه ای به شما روی خواهد آورد و شما نه پرچمی خواهید داشت که دیده شود و نه امامی که هدایت کند. تنها کسانی از این شبهه نجات خواهند یافت که دعای غریق را بخوانند.
گفتم: دعای غریق چگونه است؟
فرمود: می گویی
« یا ا... یا رحمن یا رحیم، یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک
ای خدا، ای بخشنده، ای بخشایشگر، ای کسی که قلبها را دگرگون می سازس! قلب مرا بر دینت پایدار فرما.»

نویسنده : جزیره مجنون | ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٦
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  امام زمان

موج نگاه گرم تو گرچه گرفته ساحلم ولی هنوز هم چرا غریبه ای تو با دلم

تو رنج تلخ حسرتی کاش ندیده بودمت تو میروی و رفتنت داغ نشانده بر دلم .

به دنیایی که نامردان عصا از کور می دزدند

منه ساده دل از خوش باوری آنجا محبت جستجو کردم .

هر چه کردم نشوم از تو جدا بد تر شد از دل ما نرود مهر و وفا بدتر شد

مثلا خواستم اینبار موقر باشم و به جای تو بگویم شما بدتر شد

این متانت به دل سنگ تو تاثیر نکرد بلکه برعکس فقط رابطه ها بدتر شد

آسمان وقت قرار من و تو ابری بود تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد

چاره دارو و دوا نیست که حال بد من بی تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد

روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت آمدم پاک کنم عشق تو را بدتر شد.

ز بعد از مردنم افسوس خواهی خورد و خواهی گفت

که یار باوفایی بود و قدرش را ندانستم

نویسنده : جزیره مجنون | ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٦
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت

  انتظار

اباصالح همان کشتیّ نوح است
نه آن کشتی که او ناجیّ نوح است

من آن کنعانم و نوحم بوم باب
ولی کِی آیدم ناجی از این آب؟

از این دنیای طوفانی، رهایی
نباشد تا بوَم در این جدایی

مگر یابم رهی بهر توسل
کنم بر یوسف زهرا توکل

مگر آید نجاتی از در غیب
شود یکباره دنیا عاری از عیب

بیا از چشم‌هایم پرده بردار
و اگر نه کِی ببینم از تو رخسار؟

که چشمم بهر این لایق نباشد
به دریا جز تو ام قایق نباشد

نویسنده : جزیره مجنون | ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٦
پيام هاي ديگران () | لینک ثابت


......................